۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

فکر میکردم پست قبل منو تا چند روزی آروم کنه اما نشد! من من من خیلی دلتنگم و چرا هیج راهی نیست که خلاص شم؟.

هیچی نمیتونه قد دیدن عکساش هم خوشحالت کنه هم ناراحت،عجیبه نه؟خوشحال برای اینکه داری میبینیش و ناراحت برای اینکه نداریش و سهمت ازش فقط دیدن یه عکسه.(خیلی تکراریه اما امشب کاملا این جملات فهمیدم)

من میدونم وقتی پستا از سه چهار خط بیشتر میشن کمتر کسی اونارو میخونه اما من یادم رفته بود یه چیزی رو توی پست قبل بگم؛

راستش ادمای دست نیافتنی هم حق و حقوقی دارن شما حق ندارید اونارو از رنجی که میکشید مطلع کنید چون شاید دچار عذاب وجدان و کلی حس بد دیگه بشن،به خاطر بسپارید،حق ندارید.

بذارید اونا آروم زندگی کنن و آدم دم دستیه کسی بشن که اونقدرا هم به وجودشون وابسته نیست.

نه نه صبر کنید من بدجنس نیستم منظورم اینه که خب شاید دیگه هیچکس نتونه قد ما دوستشون داشته باشه،میفهمید که چی میگم...

tahi :D

جالبیه زندگی به اینه که خودمون دست مون میذارم زیر چونه مون و منتظر میمونیم دست نیافتنی ترین ادم ممکن از جلومون رد شه،و اونجاست که خودمون میایم دست و پای خودمون میگیریم و میندازیم توی یه چاله!چرا؟چون از اون شخص خوشمون اومده!

بذارین داستان رو جلو ببرم؛

شما کم کم ارتباط تون با اون ادم دست نیافتنی بیشتر میشه و رفته رفته اون حسِ خوش اومدنه تبدیل میشه به عادت و شایدم اگر خیلی منه بدجنسی داشته باشید بهش علاقه مند بشید.

اینجا دقیقا همون نقطه ی اصلیه هی سعی میکنین حس خودتون بروز بدید و توجه ش رو جلب کنید اما،کاملا ناموفقید.

می پرسین چرا؟

یادتون که نرفته!اون یه ادم دست نیافتنیه!

ادمِ دست نیافتنیه زندگی تون شما رو در بدترین حالت ممکن،یعنی درست زمانی که خوده شما،شمارو انداخته داخل یه سرخ کن بزرگ پر از روغن داغ و عذاب تون داده،جای اینکه بهتون ترحم بورزه؛

میره و تمام درا رو میبنده.

نگران نشید غصه نخورید تمام آدمای دست نیافتنی همین شکلی میرن.

بازم می پرسین چرا؟چون اونا دست نیافتنین.

احمق ترین ادم دنیا میدونین کیه؟کسی که تا ابد عاشق و دلباخته ی ادم دستنیافتنیش بمونه.

مبادا یه روز ادم دست نیافتنی تون که رفت،از یاد و خاطرش یه مجسمه برای خودتون بسازین و بذارینش تو طاقچه ی دلتون و هی قربون صدقه ی وجوده دست نیافتنیش برین،مبادا.

tahi :D

اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛

نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نمیشه.

میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.

کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.

دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.

گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.

tahi :D
من الان چی بگم؟اینگار تا اومدم قطره استریل چشمی بزنم و چشمم ببندم و انگشتم بذارم پایین چشمم و نگهدارم،کنکور تموم شد.
از کنکور خاطره خوش ندارم زمانی که با ع.پ و حرص خوردن بابت کنکورش گذشت رو یادم نمیره،هیچ وقت فراموش نمیکنم که سفر بودم و توی اون APP خاطره انگیز بهم پیام داد و با آنتن نصفه نیمه بهم رسید،نوشته بود تقصیر توعه تمام این مشکلات.فکرشم میکردم یه روز همچین حرفی بهم بزنه.
و بعدم قضیه کنکور و فلانی و ....
بیخیال
اما امروز عجیب بودا چندین بار مغزم بدون اینکه بخواد یادتو اورد جلوم زد نمایش.
من هنوز باب اسفنجی رو دوست دارم و هنوز دارم مجموعه م کامل میکنم نمیدونم چرا ولی خب جوابی هم لازم نیست برای این چرا.
دلتون برای ادمای توی عکس پر نکشه یه وقت،سخت میشه کارتون.
ا.م و پیچیدگی اوضاع.
بریم که منتظر بمونیم چه اتفاقی قراره بیوفته.
+گوش کنین و بیاین حرف بزنیم که دلم تنگتونه.
+فقط اوجش؛
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد....
tahi :D