۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

ح.ه همش اصرار داشت به ایجاد ارتباطات اجتماعی بیشتر!جدیش نمیگرفتم؛اما چند روزی هست که چشمم رو بیشتر از قبل باز کردم،توی روابط همراه با برخی زخم ها و تنش ها داری یاد میگیری و یاد میدی و بزرگ میشی و بزرگ میکنی!

روزهایی که ع.پ همراهیم میکرد رو به خاطر دارم؛

من کودک تر و کوته فکر تر از هرچیزی که فکرش رو میکردم بودم،همونطور که گفتم روابط ادم رو بزرگ میکنن،من هربار که گذشته رو توی ذهنم مرور میکنم با یه دختربچه روبه رو میشم که ترسهای مزخرفی داشته و دغدغه هاش اونقدر مسخره ن که یه مرغ سرخ شده توی تابه رو به خنده میندازه!من ط.م رو دوست دارم و اگر قرار باشه دوست داشتن هاهم مثل روابط زخم داشته باشن ولی از دلشون تجربه بیرون بدن،من زخم رو مثل خیلی از ادمهای فکور و احمق انتخاب میکنم.

دوست داشتن یعنی چی!چیزی که دل ادم رو به لرزه میندازه؟!توی این عمر کوتاه افراد زیادی رو داشتم که میشد دوست شون داشت،و مسلما هرچی به این عمر کوتاه افزوده بشه تعداد این گزینه ها کم و زیاد میشه،چیزی برای از دست دادن وجود نداره جز غرور!و غرور یه چیز دست و پاگیره بذاریمش توی طاقچه.


tahi :D

[براتون آرزو میکنم هیچ وقت پادر هوا و سردرگم نشید]

tahi :D

عمه پنجشنبه باهام تماس گرفت و گفت که نمایشگاه کتابه کلی حسودیم شد و توی دلم فحشش دادم.امروز که برگشته بهم زنگ زد و گفت بیا یه سر اینجا،وقتی رفتم گفت کیفم بیار گوشیم رو بردارم از داخلش؛

کیف دادم دستش مجموعه شعرهای فروغ اورد بیرون و گفت ماله توعه واسه تو خریدم.یعنی یه طوری خوشحالم که محدوده نداره هیچ وقت فکر نمیکردم کسی اینطور به یادم باشه.

tahi :D
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
tahi :D

اون لحظه که پاپ کورن تعارف کرد به خانواده یِ صندلیِ کناری و زنِ بعدِ کلی تعارف بهش گفت شما پفک میخورین؟گفت نه ممنون

مَرده بهش گفت: ببینین حاج خانوم میخورن؟

برگشت پرسید:پفک میخوری؟گفتم نه ممنون.

بعد یه مکث کوتاه گفت "حاج خانوم" پفک میخوری و خندید.

tahi :D