۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۷ ثبت شده است

اومدم پنل و یهو ترس برم داشت،میخواستم پست قبلی رو ادیت کنم،حواسم نبود که تایم انتشارش رو واسه ساعت صفر امروز گذاشته بودم،امروز به خیلی چیزا فکر کردم،به اینکه کاش پستهایی که مربوط به کتابها میشد با اتفاقای چرت و پرتی که واسم افتاده و نوشتم قاطی نمیشدن.اما بعد یادم اومد هدف من از نوشتن توی این صفحه معرفی کتاب نیست،من قادر نیستم به خوبی اینکارو انجام بدم.
این هفته برای ن.ف پارت های یه سریال مزخرف ترکی رو جمع میکردم و فکر کنم وقت فردا رو هم بگیره.
دیروز و امروز مقداری از کتاب"کجا ممکن است پیدایش کنم"رو خوندم‌.
یک قسمت دیروز و دو قسمت امروز،دو قسمت باقی مونده که فکر نمیکنم امسال بتونم تمومش کنم،خیلی دوستداشتم امسال تمومش میکردم.
احتمالا مسافرت مون با تاخیر درست حسابی ای رو به رو بشه،وقتی میری مسافرت خونه ی مردم یه روزی میاد که اونا میان مسافرت خونه ی تو‌.
من افتضاح تر از همیشه مینویسم و نگاه های مهربون شما قلبمو عمیقا مفرح میکنه،آرزوی من برای شما و خودم جهت شروع سال پیش رو اینه که فکرای بیخود نکنیم و فکرای بیخود نکنیم و فکرای بیخود نکنیم.
tahi :D

سالی که گذشت چی خوندم :

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم

بریدا

زن در ریگ روان

مکتوب

وقتی نیچه گریست

گریز دلپذیر

ساحره ی پورتوبلو

مردی به نام اوه

دومین مکتوب

رویا در نیمه شب تابستان

پدران فرزندان نوه ها

جاناتان مرغ دریایی

زهیر

همه ی ما باید فمنیست باشیم

مانیفست یک فمنیست

ملت عشق

پیرمرد و دریا

قلعه حیوانات

آیین دوست یابی

غرور و تعصب

وقتی داشتم اسم هارو جمع اوری میکردم و مینوشتم از هر اسم که میگذشتم اینگار در اون کتاب باز میشد و من میرفتم داخلش.نسبت به سال قبل پیشرفت چشم گیری داشتم.دوست داشتم این لیست خیلی بلندتر باشه اما نشد با توجه به اینکه دی و بهمن اصلا دست به کتاب نشدم،شهریور ماه پر مطالعه ی من بود 6 تا از کتابای داخل آرشیو مربوط به این ماه هستن.

اینکه تونسته باشم حتی شده یکم کسی رو نسبت به مطالعه علاقه مند کنم کلی منو شاد میکنه.

به امید لیست بلند تر از این =)

tahi :D

کلی اتفاق افتاد که دلم نیومد ننویسمشون،عروسی م.ع هم تموم شد(24 م) و به چشم همزدنی گذشت،نه آرایشگاه رفتم نه زیاد وقت گذاشتم روی آرایشم،راستش خیلی بی حوصله بودم حتی چندبار به سرم زد که نرم مراسم و بگم مشکل پیش اومد‌.اما کم کم بهتر شدم و اماده شدم و رفتم،قشنگ شده بود =) کاش زندگی مشترکش هم مثل چهره ش قشنگ باشه و خوشبختی حس کنه.

آخرای شب پیام های باب به ف.ح رو خوندم،غمم گرفت،عکس پارتنرش رو واسش سند کرده بود،یادم رفت بگم فلانی!گفتم باب!ببخشید.

ف.ح لحظه شماری میکنه که سال جدید بیاد و به اکسش پیام بده و تبریک بگه.

من لحظه شماری هیچی رو نمیکنم هیچی.نمیدونم کیا این نوشته هارو میخونن با این همه بی نظمیه توی جملات،دلتنگ فلانی هستم اما بی فایده ست و سعی دارم خودمو قانع کنم و یاد اون جملات خودم بیوفتم که حتی واسه خریدن هندونه هم باید تامل کرد و فکر کرد،من برای علاقه مند شدن نسبت به ادما اگر قدر خریدن هندونه تمرکز میکردم حداقل ادم انتخاب شده تو سفید از کار در میومد اما مزه داشت D:

باید تصور کنم که تو یه خیارمشدیه گرمی که من نسبت بهت حساسیت دارم و باید هرچه سریع تر میلم رو نسبت بهت با هرچیزی غیر تو از بین ببرم.

عصر رفتم بیرون به خاطر جوجه رنگی،واقعا نمیتونم راجبش چیزی بگم دارم سعی میکنم تحت تاثیرش قرار نگیرم،خودشم میفهمه شاید،نمیدونم.فقط دوست دارم یادم بمونه که باب چطور یه سال از عمرم رو اینطوری تباه کرد و رفت،ببخشید باب نه فلانی.من صبورم من صبورم اونقدر صبور که ایوب هرازگاهی میاد به خوابم میگه خسته نشدی؟.

tahi :D

سلام در حالی که از کیبرد مزخرف لپ تاپم به تنگ اومدم و خیلی خسته ی تمیز کردن انباریه اتاق نامم هستم،تایپ میکنم و به این فکر میکنم چیشد که اول پستای اخیرم نوشتم سلام.

نسبت به سال پیش این موقع ها خیلی عوض شدم.

الان که تایپ میکنم دور و برم جم و جور و تمیزه و کتابای درسی رو سروسامون دادم،جزوه ها و برگه های امتحانی که این سه سال نگه داشتم بین کتاب مختص خودشون گذاشتم و دلم آروم گرفت از خودم.

تقریبا یکی دو روز دیگه عروسی م.ع،کاش بتونه خوب زندگی کنه و لذت ببره،بتونه زندگیشو مدیریت کنه.

اگر فکر میکنین من دارم جدیدا پست هامو با جزئیات مینویسم باید بهتون بگم جزئیات از نظر من اینه که بگم لباسی که واسه ی عروسی اماده کردم چه شکلیه و مدل مویی که قراره بزنم چیه،چه هدیه ای قراره ببرم و عروسیشون کجاس؟.

عجیب غریب تر شدم نه؟.

دوست م.ش یا بهتره بگم جوجه رنگی تایم این روزامو پر کرده.ناتوانم از شناختش و حق میدم به خودم چون زمان زیادی از اشنایی باهاش نمیگذره.

فکر نکنم بتونم قبل تموم شدن امسال زیاد چیزی براتون بنویسم درگیر کار و زندگیم فقط برنامم اینه که یه پست بذارم از اسم تموم کتابایی که از 97 تا 98 خوندم تا بعدا خوب بفهمم اوضاع چطور بوده.

هنوزم گاهی"فلانی"مغزم پر میکنه و غرق میشم.

میخوام یه عکس واستون اپلود کنم ببینیدش.

ایناهاش

تخصصیا(کل کتابای تخصصیه این سه سال هستن(10 و 11 و 12))،امسال(کتابای عمومی امسالم هستن که باید خرداد امتحان شون بدم و هنوز بعضی شون تموم نشده)،10 و 11 (کتابای عمومی کلاس 10 و 11 هستن)،کل(کل دیگه معلومه کل کتابا،هنوز منابع به صورت رسمی اعلام نشده احتمالا کلی از این کتابا حذف میشن).

فکر کنین اگر من همه ی این کتابارو عین ادم دقیق بخونم چی میشه؟.

tahi :D

دیشب همین موقع ها بود که "غرور و تعصب"رو شروع کردم،اطلاعات زیادی راجب این کتاب نداشتم و ندارم این مدت خیلی همه چی بهم ریخته تر از قبل شده به شکلی که وقت نکردم بیام بنویسم که کتاب رو خوندم و تموم شد،ولی حس میکنم خیلی از حجم کتاب کم کرده بودن!توی مهمونی خوندمش کتاب ملایمی بود.کتاب خوندن توی اون فضای مزخرف بهترین کار بود.وقتی رسیدم خونه اونقدر خسته بودم که فقط خوابیدم،امروز عصر هم با م.ش رفتیم بیرون قبلش هم به سر قرارم با همون دوستش رفتم و واقعا راجب اون و قرارم باهاش نمیدونم چی بگم کلا خنثی م،یه سری فشارها رومه که امکان داره واسم خیلی خطر ساز شن و حواسمو باید بیشتر از قبل جمع کنم،الان خیلی خستم و وقتی توی رخت خواب بودم یادم افتاد که راجب کتاب ننوشتم،فکر نکنم بتونم دیگه بعداز تموم شدن سال کتاب غیر درسی بخونم.

واشنا واشنا واشنا...

بد محتوا بودن پستهای منو ببخشید[گر چه همیشه همینطور بوده].

tahi :D