۶ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

تو یه کاری کردی که اون عاشقِ مهربونِ بی فکر،تبدیل بشه به یه عاشق بدذاتِ متفکر!

+مگه وقتی عذابم میدادی به حال و روزم فکر کردی که من الان به حال روزت فکر کنم؟.

tahi :D

دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون ادمی بودم که به هردلیلی که تلفنم آلارم میداد اسم تو توی مغزم رد میشد الان اما دلسرد و خستم،دوستت دارم اما یه دوست داشتنه خسته یه دوست داشتنه بد.از واشنا طلبِ صبوری میکنم،واشنا تو همیشه برام میمونی،تهِ هر قضیه ای چه دلخراش چه دوستداشتنی تو برام میمونی واشنا من کلی دوستت دارم صدبرابر عشقی که میشد به باب داشت رو من نسبت به تو دارم،تو هستی مگه نه؟من میدونم که هستی.

tahi :D

-گرم و مهربون مثل زرد-

tahi :D

خیلی وقته که اون ریلکس بودنه اون الکی شاد بودنه و اون حسه خوبه پر زده رفته.آدم چشم میبنده و باز میکنه میبینه شت!چه قدر همه چی عوض شده!عوض؟نه بد شده.اینقده خودمو خسته میکنم که تا یه جا ثابت میشینم بدنم ذوق ذوق میکنه و از شدت کوفتگی بی حس میشه،شبا تا سر رو بالشت میذارم درد توی پاهام مثل مسکن عمل میکنه.اولین امتحان از این ترم دیروز بود،پیاده رفتم سمت خونه ی اَ.خ نزدیک خونه شون که رسیدم دیدم داره از پالای راه پله طبقه دوم نگام میکنه صدام زد،گفتم بیا پایین اومد پایین و تاکسی ای که قبلش بهش زنگ زده بودم از راه رسید،رفتیم دم هنرستان پیاده شدیم،پیش بچه ها که رسیدم از بی خیالیه زیاد خودم تعجب کردم،یه حسی بهم میگفت تو زیادی داری سخت میگیری این کتاب برای تو هیچی نیست!اینگاری اون احساسه راست میگفت.کاش همیشه احساساتم بهم اینقدر خوب کمک میکردن.میدونم از بابت پست قبل ازم ناراحت شدید،ازم ناراحت نشید،به واشنا قسم که اون پست مناسب نبود برای ثبت شدن اما من باید یادم بمونه،یادم بمونه با جزئیات یه سری غم هارو!غم هایی که خودم با دست خودم برداشتم و پسندیدم و جا دادم تو دلم!نمیخوام خودمو بیشتر از اینا عذاب بدم،من بیشتر از رنجی که باید میکشیدم و کشیدم.باید از خودم بابت بی فکریام معذرت بخوام،من،من خیلی عذابت دادم ببخشم.[باب،امیدوارم ازم توقع نداشته باشی،لطفا ازم توقع هیچی نداشته باش،من خیلی سر تو خون به جیگرِ خودم کردم].

tahi :D
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
tahi :D