۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

من داشتم گریه میکردم، داشتم گریه میکردم و تو چشمات رو بسته بودی 

برام از مزه و بوی هُلو میگفتی

نمیخواستم گوش بدم

تو برام از موزیک هُلو گفتی

یه قوطی عطر هُلو بهم دادی و گفتی که برای همیشه شاد باش

قرار بود من برم،اما تو رفتی

حالا من هرروز در اون قوطی رو باز میکنم و میبویم؛

من اون قوطی رو دارم اما برای همیشه شاد نیستم,تو فقط میخواستی عذاب بکشم،وقتی به مهمونی میرم و هُلو میبینم،وقتی دوشیزه ای با لباس صورتی و سفید نزدیکم میشه و گونه هاش شبیه هُلو سرخه،تو میخواستی عذاب بکشم...

وقتی فرزندی که از وجودِ منه متولد میشه و روزها و سال ها بعدِ تولدش از مادرش تقاضایِ هُلو میکنه و مادرش منو به حیاطِ پشتی میفرسته تا برای پسرمون هلو بچینم،تو حتی اون لحظه هم میخواستی عذاب بکشم.

#هُلوی من

#برشی از خاطرات یک فرانسوی معمولی

tahi :D
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
tahi :D

النِّساءِ قَوّامُونَ عَلَی الرِّجالُ 

زنان سرپرست و نگهبان مردانند

#کلیشه_برعکس 


| سهند ایرانمهر |

tahi :D

تو وقتى مى بینى من افسرده ام نباید بگذرى،سکوت کنى یا فقط همدردى کنى؛

بنا کننده ى شادى هاى من باش,مگر چقدر وقت داریم؟!

#ابراهیمى

+از محالاته.

tahi :D

یقین دارم

این‌جماعتی که شب ها میخوابند

قطعا؛

تو را ندیده اند!

tahi :D