۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

شقایق :کوووو خب؟!!!!

+ فک کنم همین دره اس اره اره باز کن!

رویا :آخه خرا سینما دشویی داره؟؟!!!

شقایق  -_-

من -__-

دشویی -___-

#همه_جا_نیازمند_اتاق_فکره

+حالا میمردی اون دست لعنتیتو نمیاوردی تو کادر؟!

#ناپیرو

tahi :D

کتاب جذابی بود

موراکامی جذابه!سبک نوشته هاش جذابه!

فکر کنم اولین کتابیه که از موراکامی خوندم!

بعد از زلزله و بعد از تاریکی رو تهیه کردم که بخونم!ولی معلوم نیست دقیقا کی قراره بخونمشون.

دیروز در خیابان دختر صد درصد دلخواهم را دیدم.

ای کاش می توانستم با او حرف بزنم. فقط از خودم برایش می گفتم و از او درباره ی زندگی اش می پرسیدم. بعد از صحبت می توانستیم جایی ناهار بخوریم. شاید یکی از فیلم های وودی آلن را ببینیم و شاید کمی هم شانس آوردم.

فاصله مان از پنجاه قدم کمتر شده.نمی توانم پا پیش بگذارم و بااو حرف بزنم.در دست راستش پاکت سفید چروکیده ایست که تمبر ندارد.حتما برای یکی نامه نوشته است.از نگاه خواب آلودی که توی چشم هایش هست می توانم بفهمم تمام شب مشغول نوشتن نامه بوده است… چند قدم دیگر برمی دارم و برمیگردم.در میان جمعیت گم می شود.حالا دیگر یادم می آید چه باید به اومی گفتم.شاید گفت و گوی طولانی ای می شد…

tahi :D

اگر بی هدف از خواب بیدار شدید؛ بهتر است برگردید و بخوابید!

 #استیو_جابز 

tahi :D