10_14

دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون ادمی بودم که به هردلیلی که تلفنم آلارم میداد اسم تو توی مغزم رد میشد الان اما دلسرد و خستم،دوستت دارم اما یه دوست داشتنه خسته یه دوست داشتنه بد.از واشنا طلبِ صبوری میکنم،واشنا تو همیشه برام میمونی،تهِ هر قضیه ای چه دلخراش چه دوستداشتنی تو برام میمونی واشنا من کلی دوستت دارم صدبرابر عشقی که میشد به باب داشت رو من نسبت به تو دارم،تو هستی مگه نه؟من میدونم که هستی.

برچسب ها : باب‌ تنهایی عشق علاقه
tahi :D
موضوع : توییت ~/