1_14
دیروز از تایم کلاس زبان تا همین موقع ها بیرون بودم،شاید برای چند ساعتِ کوتاه پنجره ی فکر کردن به تورو گذاشته بودم پایین تو تسک بار.
م.ع هم خوب رانندگی میکنه،عصر خوبی باهاشون داشتم ف.ح و م.ش هم که همراهان همیشگی.فیس من همون شلخته پلخته و داغون.
من حیرونم اخه چطور قده موسی کو تقی ای که میاد رو سیم های برق خیابون تون میشینه هم پیش چشمت ارزش ندارم.میدونی،راستش دیگه نمیخوام بیشتر از این خودمو اذیت کنم،نه که دیگه دوستت نداشته باشم!دارم خیلی هم دارم اما واقعا دیگه صبوری کردن جایز نیست چون از پا افتادم.سختم بود اما انجامش دادم.به قول ننه بزرگا شاید یه حکمتی توش بوده،آره طبق معمول من خودمو خر میکنم تو حتی یه ذره هم نگرانی به خودت راه نده،چه حرف مسخره ای،تو؟نگرانی؟ D: ظلمِ بفهمی دوستت دارن و خودتو بزنی به خریت کلا خیلی ظالمی.
برچسب ها : اِراده باب‌ تنهایی عشق علاقه کلاس
tahi :D
موضوع : توییت ~/