1_12

اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بیان کنم!

بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.

مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.

واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.

بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.

دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.

منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.

دلم میخواد با یکی دوست شم بذارمش تو کوله پشتیم حالم که بد شد از کوله بیارمش بیرون و بغلش کنم و رو شونه ش گریه کنم تا حدی که اون قسمت از لباسش خیس شه.

برچسب ها : تنهایی عشق علاقه پارتنر کتاب
tahi :D