3_11

امروز یه روز متفاوت دیگه.

استاد گفت چند نفر که بهم انرژی مثبت میدن انتخاب کردم تا توی انجمن دور هم جمع بشیم و دعا کنیم و شمع روشن کنیم و یه سری کار دیگه که من زیاد راجب این چیزا اطلاعی ندارم.

برام عجیب بود که من بهش انرژی مثبت میدادم و خودم خبر نداشتم.

برگه اوردیم بیرون و گفت از کینه ها و خشم ها و ناراحتیامون بنویسیم همه چیو بنویسیم اسم هم ببریم از کسایی که ناراحتمون کردن،گفت لازم نیست متن بخونین یا به کسی نشون بدین؛

نوشتم،کلی نوشتم از تموم کینه ها و غم ها و خسته گیای وجودم خیلی نوشتم خیلی.

بعد چند تا جمله قشنگ گفت که بنویسیمشون،یه چیزی شبیه من از کسی کینه به دل نمیگیرم من ناراحتیا رو فراموش میکنم و غیره.

بعد چند دقیقه گفت احساس الان تون چیه بهم بگید،گفتم وقتی داشتم دردامو مینوشتم حالم خیلی بد بود،عصبی بودم،الان عصبی نیستم از عصبانیتم خیلی کم شده حس میکنم خالی م.

نمیدونم کار خوبیه یا نه مهم اینه که حالم خوب کرده و من همه چیو یهویی کنار گذاشتم،دلم تنگ میشه ها!اما ازش،ازت،ازتون،عصبانی نیستم.

برچسب ها : انجمن باب‌ تنهایی علاقه
tahi :D
موضوع : توییت ~/