8_10

خیلی سریع رفتم تهران و خیلی سریع برگشتم.

حالم خوب نبود،از پارک ملت سه تا کتاب خریدم،بابا قبلش واسم یه کتاب خریده بود.

تو راه برگشت به خونه هم از قم یه کتاب خریدم.

سر جمع ۵ تا کتاب،که یکی شون بارها خونده م.

مامان صبح زنگ زد و پرسید فلان کتاب داری؟گفتم اره.

متاسفانه یا خوشبختانه کتابِ رو خریده بود،بهش گفتم غصه نخور هدیه ش میکنیم به کسی.

من امسال توی این فصل گرم فعالیتهای مفیدم خیلی کم بود،با اومدن پاییز فعالیت هام در زمینه کتاب خیلی کمتر میشه ولی سعی میکنم مثل همیشه بیام و بنویسم حتی اگر خیلی دیر به دیر.

میام و کتابایی که خریدم معرفی میکنم.

+7 شهریور"پدران فرزندان نوه ها"شروع کردم،همون روز تا صفحه 89 خوندم،مسافرت نذاشت کتاب رو تموم کنم.

برچسب ها : Paulo Coelho historias para pais filhos e netos پائولو کوئلیو پدران فرزندان نوه ها کتاب
tahi :D