4_7
بلاخره یه جورایی از زیر تیغ خرداد بیرون اومدم!
اخیرا کارای بچگانه ی زیادی ازم سر زد و بابتش متاسف؟نه!متاسف نیستم،فقط یه سری اینگار که از من ناامید شده باشن ناامید شدن و تقصیر من نیست نباید الکی به کسی دل خوش کرد که.
اگر شاهد رفتارهای بچگانه م بودید متاسفم.
خوابای عجیب غریب میدیدم درهم برهم و آخرینش درعین چرند بودن دلچسب بود.
باب رو دیدم که خیلی مهربونانه بهم ابراز علاقه کرد و ازم خواست چیزی ازش نپرسم و فقط واسش یه قلب ارسال کردم،جذاب بود چون حتی توی خواب هم تلگرام نقش مسنجر که ازش استفاده میکردم رو داشت.حتی بکگراندم کهکشان بود.از این خواب بدم نیومد.اونم اون شب خوابم رو دیده بود.
امسال مثل اینکه تابستونِ گرمِ مهربون میخواد جور دیگه با ما تا کنه؛
کرنومترو بگیر دستت داداش تایم میره!
شایدم تایم هدر میره!
کلی کتاب توی کتابفروشیا دارن انتظار منو میکشن.
کارآموزی و تعطیلات تابستانه ی شیرین باهم مخلوط میشن و مزه ی فالوده ی قهوه ای میگیرن!.
و من می مونم که منتظر لذتبخش شدن زندگی نیستم و دارم در لحظه ش تِلو تِلو میخورم.
برچسب ها : باب‌ خواب کارآموزی کتاب
tahi :D